خرید بک لینک
غفلت فراسوی من یا هست ساحتی که از اراده و اگاهی من خارج است ؟ایا اگاهی من می تواند کلیت هستی را به حضور خود بیاورد؟ایا من هیچ وقت این تجربه را نداشته ام که ناگهان چشمانم باز شود و خودم و غیر خودم را به گونه ای دیگر ببینم؟و انوقت این بصیرت برایم به وجود بیاید که عجب تا کنون چقدر غافل بودم من ؟ایا در زندگی این غفلتها را پایانی هست؟اگر این را پایانی نیست،پس چیست این ساحت غفلت ؟کجاست انچه از اختیار من خارج است؟ چگونه است انچه از حضور برای من سرباز می زند؟چه می تواند بکند انچه از من غایب است ؟و اگر زندگی من ،همین چشم باز کردن ها است ،همین بیدارشدن هاست ،همین کم اوردن هاست ،همین گریختها از چنگ ماست ،ایا من را همواره بدهکار ان نمی کند؟ایا من به واسطه ان غیر ،شکل نمی گیرد ؟و اگر من هستی خود ،اراده خود ،و اگاهی خود را مدیون ان هستم ،ایا من مخلوق غیر خودم نیستم؟اگر اگاهی من ،همین چشم بازشدن های من است،اگر اراده ،همین قدرت به حضور اوردن غیر خودم است ،و اگر انتخاب من ،تابعی از اراده و اگاهی من است ،ایا اینها را مدیون به غیر خودم نیستم ؟ از طرف دیگر ،اگر من در خود بسته نیستم و امکان این را دارم که گاهی چشمهایم باز شود و غفلت خود را نظاره کنم ،ایا در من امکانی هست ،که مرا به این غیر خودم ،توجه دهد؟و من این را چگونه تجربه می کنم ؟صورت این تنش درونی برای من چگونه است ؟ایا من با خودم جنگ دارم ؟ا

برچسب: نویسنده: آدرین محمودی تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 3:03

گفتار شاعرانه (قسمت هفتم؛والایی و ازادی)؛گفتیم که تجربه والایی،تجربه امتناع و شکست است،تجربه افسردگی ،به گونه ای خود را در مقابل انچه هست ،اسیر و دربند ،حس می کنی ،گویی واقعیت برایت یک زندان است که راه رهایی نداری .همچون قهرمانان داستانهای کافکا که همه عمر به دنبال راه خروج از زندان خودساخته می گردند .در داستان محاکمه ژوزف کا خود به دنبال این زندان می رود و هر چه جلوتر می رود میله های این زندان بر او تنگ تر می شوند .و در نهایت می میرد مثل یک سگ کشته می شود .قهرمان کافکایی گویی در این زندان راهی برای خروج ندارد مگر انکه دگردیسی پیدا کند .تبدیل به حشره یا موش کور شود .دائما زمین را حفر می کند بلکه راه خروجی پیدا کند .تازه اگر راهی به سوی روشنایی و نور پیدا کند گربه عظیم الجثه ای منتظر خروج اوست .این مسئله خیلی مهم است که در داستانهای کافکا قهرمان تبدیل به ناانسان می شود و اکثرا حیوان که شاید راه خروجی پیدا کند .گویی دگردیسی به حیوان ،تنها راه نجات از زندان خودساخته انسانی است ،گویی در دنیای انسانها امکان ازادی نیست .اودرادک نیمه ابژه ای که مرگ ندارد و معاف از چرخه میرایی است(ژیژک ،همسایه) گویی مازادی بر انسانیت ماست .انگار انسانها برای ازادی باید از میل خود چشم بپوشند .و تبدیل به عروسکی فلزی شوند .تجسم میل محض و رهایی از ساحت نمادین .گفتاری همچون گفتار اسکیزو .بدون هدف بدون منطق ، گو

برچسب: شاعرانه, نویسنده: آدرین محمودی تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 3:03

یکی از نقدهای جدی به کتاب فراسوی اصل لذت فروید ،از فیلسوف فرانسوی مکتب واسازی ،ژاک دریدا است.دریدا در بررسی این کتاب ابتدا از فروید گله می کند که از دین(بدهی) روانکاوی به نیچه چیزی نگفته و فروید را متهم می کند که علی رغم استفاده زیادش از نیچه ،اما نامی از او نمی برد .بعد از این شکایت ،دریدا وارد بررسی خود کتاب می شود و سطر به سطر متن فروید را می خواند و بر ان حاشیه نویسی می کند ..فروید متقدم ،(فروید قبل از نوشتن کتاب فراسوی اصل لذت)بر ان بود که اصل لذت راهبر و هدایت کننده دستگاه روانی است و توپوگرافی اولیه فروید از دستگاه روان بر این اساس پایه ریزی شده بود .نظریه لیبیدو که حاصل نیروهای اروتیک بدن هستند ،شوق زندگی را در ادمی زنده نگه می دارند و سرکوب چیزی نیست جز سرکوب لذت .از نظر صاحب فرضیه لیبیدو،تنش و اضطراب انسان ناشی از کشمکشی است که سرکوب ،بر اصل لذت اعمال می کند که حاصل ان علائم بیماری است .نظریه رویا هم در ادمه چنین تفسیری از تنش روانی،چیزی نبود جز بیان ارزو .ناخوداگاه محصول سرکوب اصل لذت است و رویا چیزی نبود جز همین ناخوداگاه ازاد شده از سرکوب در خواب.از این نظر ،ادمی خواست لذت بود ولی با مانع تمدن و سرکوبش که روبرو می شود دچار تنش روانی می شود و علائم بیماری چیزی نبودند جز همین سرکوب ناخوداگاه که راهی برای تخلیه خود ندارد و به شکل علائم بیماری خود را نشان می دهد.فروید در ک

برچسب: نویسنده: آدرین محمودی تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 3:03

دوستان سلام .جدیدا در تلگرام کانال نوروانالیز را راه اندازی کرده ام ادرس رو اینجا می اورم.خوانندگان علاقه مند را دعوت می کنم که از کانال بازدید کنند . t.me/neuroanalysis

برچسب: نوروانالیز, نویسنده: آدرین محمودی تاريخ: دوشنبه 20 آذر 1396 ساعت: 7:15

صفحه بندی